الفيض الكاشاني

19

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

اشعار لطيف ميرداماد در قالب رباعى « 1 » جلوه نموده و بيشتر گوياى مباحث فلسفى و حكمى و عرفانى است ولى آثار منظوم شيخ بهاء الدين عاملى بيشتر اخلاقى ، عرفانى و انتقاديست « 2 » كه صريح و روشن از رياكاران و زاهدان سالوس و اشتباهات اخلاقى جامعهء مسلمانان و انحرافات قوم به زبان شعر سخن مىگويد به‌ويژه مثنوى نان و حلواى او شاهكارى ازين نمونه است امّا منظومات عرفانى شيخ اعم از قطعه و غزل از لطافت خاصى برخوردار است كه در شعر عالمان عارف ديگر مشابه آن را نمىتوان يافت او بتازى در مناجات چنين گفته است : كَمْ انادى و هو لا يسقى التناد * وا فؤادي ، وا فؤادي وا فؤاد يا بهائى اتّخذ قلبا سواه * فهو ما معبوده ، الّا هواه او در اين دو بيت لطيف از هواخواهى دل خويشتن مىنالد و خود را مخاطب قرار داده و گويد با اين دل هواپرست معشوق را مخوان و دلى ديگر بخواه زيرا اين دل معبودى جز ، هواى نفس ندارد و در عالم عشق و تجرّد چنين گفته است : بعلوم غريبه تفاخر چند * زين گفت و شنود زبان دربند سهل است نحاس كه زر كردى * زر كن مس خويش اگر مردى از جفر و طلسم به زور پسين * نفعى نرسد به تو اى مسكين بگذر ز همه به خودت پرداز * كز پرده برون نرود آواز

--> ( 1 ) - مير محمدباقر داماد حسينى متوفى به سال 1040 ه . ق . و اين مصراع : « عروس علم دين را مرده داماد 1040 » و اين رباعى از سروده‌هاى اوست اى سايه حق دو كون در سايهء تست * افلاك برين منبر نُه پايهء تست گر شخص ترا سايه نيفتد چه عجب * تو نورى و آفتاب در سايهء تست ( 2 ) - شيخ بهاء الدين محمد عاملى متوفى به سال 1030 ه . ق . كه اين مصراع ماده تاريخ ارتحال آن عالم جليل است : « بىسروپا گشت شرع و افسر فضل اوفتاد » بطريق تعميه است بدين‌گونه كه سر و پاى شرع « شين و عين » است و از آن حرف « را » مىماند و افسر فضل حرف اول آن « فاء » و از آن « ضاد » و « لام » مىماند و جمعا حروف « ر - ض - ل » كه به حساب عددى حروف جمل برابر « 1030 » مىشود .